احمد بن محمد ميبدى
51
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
خالى نهاى از من و نبينم رويت * جانى كه تو تا با منى و ديدار نهاى ! ارباب حكمت گويند در اين آيت رمزى عجيب است كه در اين جهان هرچه راه آن به فنا است خداوند آن را تخمى پديد آورد و خلقى نهاد تا نوع آن در جهان بماند و يكباره نيست نشود ، نهبينى كه براى اجرام آسمانى مانند ماه و آفتاب و ستارگان كه تا روز رستاخيز راه فنا نيست ، لاجرم تخم نساخت و بر خلاف ، آنچه نبات و حيوان است چون فنا به روزگاران در آن روان است ، لاجرم تخم و خلف از سلف ضرورى است ، ازاينرو دانسته مىشود كه خداوند را فرزند گرفتن سزاوار نيست و خلف او را به كار نه ! كه وى زندهء ابدى و كردگار سرمدى است ، فنا در او راه نيابد و آفت را در جلال او جائى نه ! و عيب و نقص در كمال او گنجاى نيست ، هميشه بوده و هميشه باشد ، پس او را فرزند چه در بايد و چه در سزد ؟ - اين بود كه فرمود : بَلْ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ . . . : فرزند مىبايد كه خدمت پدر را مى دريابد ، چون پدر به خودى خود كامل نيست و از يار و مددكار بىنياز نه ! نيازمند ديگرى است تا سستى او را جبران كند ، پس خداوند بىنياز چه حاجتى به فرزند و انباز دارد ! كه نه او را فقر است تا كسى جبر كند ، نه او را عجز است تا كسى يارى كند ، آنچه در آسمانها و زمين است همه بندهء او و خدمتگزار او و طاعتدار او است چه بخواهد چه نخواهد ! 119 - إِنَّا أَرْسَلْناكَ بِالْحَقِّ . . . : ميان عيسى و محمد سالها بگذشت كه پيغامبرى به خلق نيامد ، جهان را همه كفر و ظلم گرفت و غبار فتنه در عالم پيچيد و درياى گمراهى به اوج آمد ، در هر كنجى صنمى و در هر سينه از شرك رقمى ، يكى آويختهء حجرى و ديگرى پرستندهء شجرى ، يكى پرستندهء شمسى يا قمرى ، كس ندانست كه بيع و نكاح چيست ؟ نه زكات و نه صدقات ، نه جهاد نه غزوات ، نه حج و صوم و صلاة ، همه با فساد و سفاح انس گرفته و بر ريا و نفاق خو كردهاند ، قرآن ايشان شعر ، اخبار ايشان سحر ، عادت ايشان در خاك كردن دختران و بريدن نسب از پسران ، خداوند كارساز بندهنواز از همهء عالم ، حيوان برگزيد و از حيوان آدميان و از آدميان خردمندان و از آنها مؤمنان و از آنها پيغمبران برگزيد و از ميان آنها محمد مصطفى را برگزيد كه اميد پيغمبران است و خاتم ايشان و قطب جهان و ماه تابان و چراغ آسمان ! 121 - الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ . . . : حق تلاوت قرآن به آنى است كه قرآن را به سوز و نياز و صفاء دل و اعتقاد پاك ، به زبان ذاكر ، به دل معتقد و بجان صافى ، زبان در ذكر و دل در فكر و جان با مهر ، زبان باوفا ، دل باصفا ، جان باحيا ! پير طريقت گفت : بنده در ذكر به جائى رسد كه زبان در دل رسد و دل در جان رسد و جان در سر رسد و سر در نور رسد ، دل با زبان گويد خاموش ، جان با دل گويد خاموش ، سر با جان گويد خاموش . [ آيات 125 - 124 ] ( تفسير لفظى ) 124 - وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ . و چون خداوند خواست ابراهيم را به سخنانى بيازمايد و آنها را به سر برد ! فرمود من تو را پيشواى دين براى مردم قرار دادم ، ابراهيم گفت و از فرزندان من هم ؟ فرمود : عهد من و نيكبختى در دين من به ستمكاران و بيگانگان نرسد !